ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

229

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

از كلمه « پسر زبيده » است ولى مؤلف فقط به كلمه عجم اكتفا كرده است . چون ايرانيان مادر مأمون را كه مراجل بود از خود مىدانستند امين را پسر زبيده مىگفتند . بكش بكش هم آمده كه ايرانيان بطاهر مىگفتند او را بكش و واقعه حسين بن على بن عيسى را تكرار و تجديد مكن كه امين را زنده گذاشت و او دوباره خليفه شد و خود حسين را كشت ) . چون سر بريده رسيد ذو الرياستين ( فضل بن سهل وزير ) آن را در يك سپر نهاد و نزد مامون برد مامون سر را ديد و بر زمين افتاد و سجده شكر كرد . بر دو عصاى ( پيغمبر ) و خاتم خلافت را هم فرستاد . چون اهالى بغداد شنيدند كه طاهر غلام خود قريش را مامور قتل امين كرده بود يكى از مشايخ ( روحانى ) گفت : سبحان اللّه روايت شده كه قريش او را ميكشد ما تصور كرديم مقصود قبيله قريش است اكنون معلوم مىشود كه قريش نام شخص است ( افسانه غير قابل تصديق ) . چون امين كشته شد منادى ندا داد كه تمام مردم در امان هستند . مردم همه آسوده شدند . طاهر روز جمعه داخل شهر بغداد شد . نماز خواند و بر منبر رفت و بنام مامون خطبه خواند و امين را دشنام داد . بمعتصم هم نامه نوشت . گفته شد : به فرزند مهدى چنين نامه نوشت كه : براى من ناگوار است كه بيكى از افراد خاندان خلافت نامه بنويسم و او را بعنوان امير خطاب نكنم ولى چون شنيده بودم كه تو هوا خواه امين بوده و هستى اگر چنين باشد كه آنچه براى تو نوشتم زايد بر استحقاق تو مىباشد ( تا چه رسد بعنوان امير ) و اگر غير ازين باشد كه بر تو درود باد رحمت و بركت خداوند هم شامل حال تو خواهد بود . چون امين كشته شد ابراهيم بن مهدى در مرثيه او گفت : عوجا بمغنى الطلل الداثر * بالخلد ذات الصخر و الاجر و المر مر المسنون يطلى به * و الباب باب الذهب الناضر